نیستیبی سبب منم

متن مرتبط با «نویسنده به انگلیسی» در سایت نیستیبی سبب منم نوشته شده است

ابهام در کانون توجه

  • نیلوبلاگ

    در ادامه، هر آنچه باید درباره «ابهام» بدانید به همراه مهم‌ترین جزئیات و اطلاعات تکمیلی ارائه شده است. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. خواستم این بار خیلی راحت از همه چیز حرف بزنم...کلیشه ای ست اگر بگویم دلتنگ شده ام؛از تمام اتفاق ها حرف بزنم و در انتها هیچ چیز از این سطرها بیرون نیاید...اصلا قرار نیست این سطرها به من کمک کنند؛گنگم!نابسامانم...هاثورن در داستان وِیکفیلد در مورد او...

    ادامه مطلب
  • نویسنده

  • نیلوبلاگ

    بعضی آدم ها از دور زیباترند،بعضی از دور مهربان تر!از دور صمیمی ترند و از دور بهتر! تو اما از دور چیز دیگری هستی!تو از دور نزدیک تری!و هر چه نزدیک تر می آیی بیشتر حس می کنم چقدر ما شبیه هم هستیم!شبیه هم هستیم...شبیه هم...امّا انگار این جای داستان تو فرق می کنی باید کمی بیشتر تلاش کنی!زندگی گاهی وقت ها خودش را بالا می آورد روی آدم ها!دوست نداری ببینی،بفهمی،گوش کنی،حتی بر خلاف همه مردن را هم نمی خواهی! همین اختلاف از تو تا این حد معما ساخته...انقدر که قابل حل شدن نیستی! نیستی و در این نبودن فاصله ای نیست؛حرف ها آواها و صدا ها همه و همه رنگ می بازند وقتی قدم ...

    ادامه مطلب
  • تطیر و تفال به ماندن

  • نیلوبلاگ

    آنقدر ها که می گفتی زندگی سخت نیست! صبح ها در را که باز می کنم پرنده ای از رو به رو به سمت چپ پرواز می کند جاهلی شاخ و دم ندارد.جهل{(جَ)[ع.]۱-(مص ل.)نادان بودن.۲-(اِمص.)نادانی.} با همه ی ظلماتش لذت عمیقی دارد! همین که یک روز صبح که از خواب بیدار شوم و پرواز پرنده را برخلاف همیشه به سمت راست(سعادت)ببینم کافی ست تا اندک امیدی حاصل شود به پایان این شب سرد. پ.ن:به چشمهام نگاه می کردی و می گفتی:سخت است فاصله،اما با تو شیرین... حالا نیستی نه فاصله ای هست نه سختی، تلخ است؛عادت می شود؛ و حتّی شیرین! راستی امروز صبح پرنده پر نمی زد!...

    ادامه مطلب
  • ابهام

  • نیلوبلاگ

    سلام خواستم این بار خیلی راحت از همه چیز حرف بزنم... کلیشه ای ست اگر بگویم دلتنگ شده ام؛از تمام اتفاق ها حرف بزنم و در انتها هیچ چیز از این سطرها بیرون نیاید... اصلا قرار نیست این سطرها به من کمک کنند؛گنگم!نابسامانم... هاثورن در داستان وِیکفیلد در مورد او این چنین می گوید:از گنگی و نابسامانی نحوه تفکر اوست که این عمل غیر عادی رادر حقیقت امر با علم به مقصود انجام داده است بی آنکه بتواند آن را به حد کفایت برای اندیشه ورزیش در آن توضیح دهد. کمی بعد من در چند سطر پایین تر-در زندگی ام-باید پایم را از چارچوب هام بیرون بگذارم و تمام گزینه های ادامه ی زندگی ام بدون ت...

    ادامه مطلب