صبح ها در را که باز می کنم پرنده ای از رو به رو به سمت چپ پرواز می کند
جاهلی شاخ و دم ندارد.جهل{(جَ)[ع.]۱-(مص ل.)نادان بودن.۲-(اِمص.)نادانی.} با همه ی ظلماتش لذت عمیقی دارد!
همین که یک روز صبح که از خواب بیدار شوم و پرواز پرنده را برخلاف همیشه به سمت راست(سعادت)ببینم کافی ست تا اندک امیدی حاصل شود به پایان این شب سرد.
پ.ن:به چشمهام نگاه می کردی و می گفتی:سخت است فاصله،اما با تو شیرین...
حالا نیستی نه فاصله ای هست نه سختی،
تلخ است؛عادت می شود؛
و حتّی شیرین!
راستی امروز صبح پرنده پر نمی زد!
برچسب: تطیر و تفال,
نویسنده: سینا کاشفی