حجم حضور تو - تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 15:28
نیستی،برای صبا هیچ توجیهی ندارم.(صبا آدم منطقی و معقولیه) صبر ایوب می خواد نبودت رو تحمل کردن... دلخوشم به تموم لحظه های شاد با تو
ساده مثل نبودنت - تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 15:28
قطار می رفت و مرا با خودش می برد؛ چشم باز کردم،تو رفته بودی... دلخوش نیستم به این لحظه ها به غوغای ستارگان به عطش نور برای نشان دادن اجسام به اتفاقی دیدنت توی کوچه... آخ که چه حرف هایی که توی گوشت نگفتم، می روم و چمدانم را هم می برم یک چمدان خالیxa0 از هر گونه نفرت فراموشی حتی از کلیشه ای ترین عبارا...
تطیر و تفال به ماندن - تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 15:28
آنقدر ها که می گفتی زندگی سخت نیست! صبح ها در را که باز می کنم پرنده ای از رو به رو به سمت چپ پرواز می کند جاهلی شاخ و دم ندارد.جهل{(جَ)[ع.]۱-(مص ل.)نادان بودن.۲-(اِمص.)نادانی.} با همه ی ظلماتش لذت عمیقی دارد! همین که یک روز صبح که از خواب بیدار شوم و پرواز پرنده را برخلاف همیشه به سمت راست(سعادت)بب...
یک درخت،یک صخره،یک ابر - تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 15:28
خیلی وقت که نه ولی چند وقتی می شود خیلی چیز ها را گذاشته ام کنار... دوست داشتن را؛کتاب خواندن و موسیقی را حتی! مثل گذشته زیاد با خدا حرف نمی زنم؛دلم می گیرد اما زیاد دلتنگی نمی کنم! چشم هام را می بندم و جلو می روم فقط جلو می روم... منتظرم ببینم فردا در دست هاش چه چیزهایی دارد؛چقدر خوش حال کننده است....
ابهام - تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 15:28
سلام خواستم این بار خیلی راحت از همه چیز حرف بزنم... کلیشه ای ست اگر بگویم دلتنگ شده ام؛از تمام اتفاق ها حرف بزنم و در انتها هیچ چیز از این سطرها بیرون نیاید... اصلا قرار نیست این سطرها به من کمک کنند؛گنگم!نابسامانم... هاثورن در داستان وِیکفیلد در مورد او این چنین می گوید:از گنگی و نابسامانی نحوه تف...